در گوشه تنهایی، غم حافظه ام را برد

در محضر آدم ها، لبخند مرا غم برد

گفتند که چشمانت، دریای بلاخیز است

امواج خروشانش، هر بار، مرا هم برد!

غیر از لب خندانت، درخواب نمی دیدم

غم، هوش و حواسم را، با سیلی محکم برد

افسوس نفهمیدی، هر روز، نفس‌هایت!    

از جسم پر از دردم، یک روح مجسم برد

من را، که مسلمانم! در برزخ تنهایی

گیسوی پریشانت، تا قعر جهنم برد

در باغ غم انگیزم ، صد شاخه ی نرگس بود

اندوه جهانم را، یک شاخه ی مریم برد!

در لحظه دیدارت، مدیون خدا بودم 

با خلقت زیبایش، غم، از دل آدم برد

شاعر:حسین بیدکی

گوینده: سید محمدمهدی حسینی